هوالملک الحق المبین

 

پریشان نوشته های سابق یه کوچولوی تنها

یکشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸۳
جنگ و اين بازی ها...

هر چند اينجا را بسته بودم ولی انصافا دلم نيامد اين را اينجا نگذارم...

مطلبی را کسی در جواب کوروش برای وبلاگ محمد نوشته بود و سياست نامه نامی جوابش گفته بود که اينجا می آورمش:

 

اينجا نظراتی خواندم که چشم پوشی بر وارون انگاری برخی حقايق را اين بار جايز ندانستم . 1 اوّلين نکته ی قابل تعمّق ٬ جريان برگزاری انتخابات سراسری عراق است . اينکه ملتّی برای اولّين بار صاحب دموکراسی باد آورده شود ٬ شادمانی چندانی ندارد !! به دليل آنکه ٬ عزيز بودن دموکراسی ازين جهت است که مهمترين نشانه ی ارتقاء ظرفيت فرهنگی يک ملّت است . لذا نحوه ی دستيابی به آن از خود رسيدن به آن مهمتر است ! . چند هفته ی پيش بود که از يک نويسنده ی انگليسی مقاله ای خواندم که اينگونه نوشته بود :

" شايد دوران رنسانس عليرغم تمام معضلاتی که برای مملکت ما داشت ٬ حسنی غير قابل انکار داشت و آن زمينه ی بوجود آمدن ظرفيت دموکراسی در بين اقشار جامعه ی ما بود ... "

در همين بريتانيای کبير ٬ طرّاحی مجلس عوّام آن بصورتی است که بين رديف مخالفان و موافقان فاصله ی اندکی است . به تعبير خودشان فاصله ی يک دست و يک شمشير ! .. آنها هم ابتدا در مواجهه با مخالفان ٬ بی درنگ دست به شمشير ميبرده اند . بارها جنگيده اند ٬ صلح کرده اند ٬‌مذاکره کرده اند و چند صد سال طول کشيده است تا بتوانند ظرفيت تحمّل يکديگر را پيدا کنند . معهذا مقصود اينست که دموکراسی مدرک دانشگاهی نيست که معتبر باشد بالذّات ٬‌ بلکه مهم ٬ نحوه ی حصول اين معرفت است بالصّفات ..

2 ازين که بگذريم ٬ اگر بخواهيم به وضع داخلی نويسندگان و هنرمندان و ... بپردازيم ٬ دو نکته قابل تامل است. اوّل آنکه من معتقدم دراين مملکت ٬ روشنفکرِ مخالفِ صاحب سبک به اندازه ی انگشتان يک دست نداريم ! . گاهی جا ميخورم ازينکه بيان ميشود ” سرکوب روشنفکران “ . شايد ايرانی نگاه کردنمان به غشّ در معامله با روشنفکران هم منجر ميشود . روشنفکرنمايی بيماری سياست عصر ماست ! .. اينکه اشخاصی با کيفيت پايين بخواهند روشنگر ما باشند ٬ طنز ( يا بهتر بگويم ٬ هجو )‌ احمقانه ای است که تنها ساز عدّه ای قشری با آن کوک ميشود . دوّم آنکه در موارد خاصّی که مطرح ميشود ٬ ظلمی رفته است يا حقّی پایمال شده است ٬ دو حالت برايم بيشتر متصوّر نيست . اول آنکه قوّه قضاييه نيز داخل سيستم جهان سوّمی ما است ٬‌ فلهذا برخی Overshoot ها از عملکرد مفروض آن طبيعی است (البته منظور توجيه اين نواقص نيست بلکه موضوع نحوه ی تعامل با آن است ) . حالت دوّم بروز ته مانده ی برخی تفکرّات ارتجاعی است که انقلاب مردمی هنوز فرصت حذف آنها را پيدا نکرده است ...

در پايان لازم است بگويم ٬ مقاله ی کوروش عليانی اگرچه زاويه ی ديد لازمی برای موضوع حمله به ايران بود ٬ امّا چندان که از او انتظار داشتم درخشان نبود .. اگر فرصتی پيش آمد ٬ در اين مورد هم خواهم نوشت ..

                                                            والسلام علی عبادالله الصالحين .. 

.

.

.

يا علی مددی!

سجاد

چهارشنبه ٤ آذر ،۱۳۸۳
علی رغم اينکه آنکه ديگر نمی خواهد بنويسد نمی گويد!

اينجا موقعی حديث نفس بود و دود آه بود که از آتش دوری بر می آمد...

به هر دليل که تعطيل شد...

اما بعدش چيز ديگری شد...

و حالا که تقريبن ديگر مخاطبی اش نيست...

بس است...

لااقل فعلن...

.

.

.

او می آيد...

دعا کنيد که زودتر بيايد...

.

.

.

يا علی مددی!

 

سجاد

یکشنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸۳
بحثی کوتاه در باب نيايش (آخر)

گفته شد که دعا توفيقی است الهی که بر جان عطشناک مشتاقان فرو می آيد و حلاوت راز و نياز با معبود را بر کام دلشان می نشاند. خودِ سخن گفتن مخلوق با خالق نعمتی است که جز در دل خالص و ضمير پاک حاصل نمی‌شود و عينِ اجابت دعا نيز هست. راز و نياز با خداوند موجب قرابت روح است با عالم قدسی که همان رشد معنوی است. و مگر اجابت دعا جز اين است؟ "نزد خدا بودن بهشت متقين است و قرب او نهايت کمال آدمی."(قمر۵۵)ليکن بايد توجه کرد همچنان که گذشتن از هر راهی مقدماتی می طلبد اعم از دانستن راه و داشتن زاد راه. در مسئله ی دعا کردن نيز مقدمات و مؤخراتی لازم است که رعايت آنها داعی را زودتر به مقصد می رساند. يعنی جهت اجابت دعا لازم است قوانين و سنّت هايی رعايت شوند تا شخص بهتر و سريعتر به هدف برسد.
با مراجعه به آيات و روايات رسيده، که بهترين مرجع برای آموختن شيوه ی صحيح دعا کردن هستند، اهمّ سنّت های جاری در دعا را می توان به گونه ی زير دسته بندی کرد:
اول- خواندن خداوند بايد با آگاهی باشد. عدم تأمل و تأنّی در معنای دعا و مفاهيم موجود در آن، روح دعا را از آن سلب می کند وتبعاً نمی شود از کلام بی روح انتظار دم مسيحايی و زنده کردن دلهای مرده را داشت. پس معرفت الهی و معرفت نفسانی شرط نخستين است.(۲)
دوم- راز و نياز بايد با قلب پاک و لسان صادق توأم باشد. خداوند خطاب به موسی(ع) می فرمايد: "يا موسی ادعنی بالقلب النقی و لسان الصادق"
سوم- "بدانيد که خداوند دعا را از قلب غافل قبول نمی کند." توجه قلبی موجب قبول دعا است.
چهارم-  سوز دل و رقّت و تضرع و اشک دل را به رحمت الهی نزديک می کند و فرصتی است که بايد مغتنم شمرده شود. "اغتنموا الدعا عند الرقّة فانّها رحمة"
پنجم- خداوند را با يقين به اجابت بايد خواند که اين درگه، درگه نوميدی نيست. "ادعو الله و انتم موقنون"
ششم- الحاح و پافشاری در استعانت از خداوند درهای رحمت را می گشايد. "فالحح عليه فی المسألة يفتح لک ابواب الرحمة"

.

.

.

يا علی مددی!

سجاد

شنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸۳
بحثی کوتاه در باب نيايش (۵)

هنگامی که تقاضايی از کسی می شود ممکن است به دلايلی اجابت نکند. مثلاً آنکه شخص قادر به بر آوردن آن نباشد. يا بخل بورزد و يا آنکه خير و صلاح متقاضی در عدم اجابت باشد. در خصوص عدم اجابت دعای بندگان از سوی خداوند دو علت اول و دوم منتفی است. زيرا او قادر و فيّاض است و بخل نمی ورزد. پس چنانچه بنده ای خالصانه چيزی را مسئلت کندو بر آورده نشود جز اين نيست که صلاح شخص چنين بوده است و خداوند به خير و صلاح بندگان عالم تر است. "عسی ان تکرهوا شيئاً و هو خيرٌ لکم و عسی ان تحبوا شيئاً و هو شرّ لکم و الله يعلم و انتم لا تعلمون"(بقره۲۱۶)
پروردگار وعده ی اجابت دعا را به بندگان داده است. "چون بندگانم از من پرسند (بدانند) من نزديکم. هر که مرا بخواند دعايش را اجابت کنم پس (دعوت) مرا اجابت کنند و (به من) مؤمن شوند باشد که به سعادت راه يابند."(بقره۱۸۶) خداوند آدميان را به سوی خويش خوانده است. بندگان هم بايد او را بخوانند و دعا کنند. او دعای بندگان را اجابت می کند، بندگان هم بايد او را اجابت کنند. دعای ايشان عين اجابت پروردگار است. يک سو خالق و سوی ديگر مخلوق؛ يعنی دو داعی و دو مجيب!
امام علی(ع) در نامه ی ۳۱ نهج البلاغه می فرمايد: "(خداوند) تو را در دعا رخصت داده و پذيرفتن دعايت را بر عهده نهاده، و تو را فرموده از او بخواهی تا به تو دهد، و از او طلبی تا تو را بيامرزد."

.

.

.

يا علی مددی!

سجاد

جمعه ۳٠ امرداد ،۱۳۸۳
بحثی کوتاه در باب نيايش (۴)

جست و جوی رحمت و طلب خير کردن بدون "تلاش" برای دست يافتن بدان بی معناست.  "انسان را جز آنچه برايش تلاش کرده نيست."يعنی آدميان در راه رسيدن به سعادت بايد دستی بر زمين داشته باشند و دستی بر آسمان. هم پای ارده شان استوار باشد و هم دست دعايشان دراز. در فرهنگ اسلامی نيز، موازنه ی ميان سعی و دعا مشهود است.در قرآن کريم آمده است: "واستعينوا بالصبر والصلوة". در تفسير اين آيه "صبر" به معنای پايداری هنگام تلاش و "صلوة" به مفهوم دعا آمده است. فقط به لفظ دعا کردن مايه ی بهره مندی نخواهد بود. "الداعی بلا عمل کالرامی بلا وتر"؛ کسی که دعا کند و عمل نکند مانند تير اندازی است که تير نداشته باشد.
"ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما يعلم الله الذين جاهدوا منکم و يعلم الصابرين ؟"(۱) طبق قوانين و سنن الهی کسی که برای رسيدن به هدفی تلاش کند نتيجه ی عملش را خواهد گرفت؛ و کسی که بنشيند و همتی نکند بی نصيب خواهد ماند.
دعا کردن هنگام عمل به فعل، مسئلت خير و خلوص و برکت در عمل است و متصل کردن عزم فاعل به اراده ی استوار الهی. و چنين است که نتيجه ای که از ترکيب دعا و تلاش حاصل می شود قابل قياس با "تلاشِ زمينی" بدون اتصال به "اراده ی آسمانی" نخواهد بود. اين ترکيب احساس خستگی و نوميدی را در فاعل از ميان می برد و اميد و نشاط به ارمغان می آورد.

.

.

.

يا علی مددی!

سجاد

پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۳
بحثی کوتاه در باب نيايش (۳)

سخن سوم
الهيون معتقدند جهان قانونمند است و دو گونه قانون در جهان جاری اند: اول- قوانين تکوينی که قابل کشف اند مانند اصول حاکم بر علوم تجربی و يا سنّت های لايتغيّر الهی مانند آنکه هر که تلاش کند عملش بی نتيجه نمی‌ماند و تباه نمی‌شود. دوم-قوانين تشريعی که از سوی شارع مقدّس خطاب به موجودات مختار و از طريق وحی تبيين شده اند.
بهره مندی از رحمت و کرامت خاصّ الهی هم کليدی دارد و در اين باب نيز، يکی ديگر از سنت های الهی جاری است که: الدّعا مفتاح رحمة الله. يعنی سنّت قطعی جهان چنين است که نيايش موجب بهره مندی از رحمت واسعه ی خداوند می شود. "او که گنجينه های آسمان و زمين در دست اوست به تو رخصت دعا کردن داده است" و با وعده ی اجابت که داده "گويی کليد گنجينه هايش را در اختيار بندگان نهاده است.(نامه ی ۳۱ نهج البلاغه)" البته او خدائيست که بی سؤال و طلب هم، از سر لطف و کَرم بندگان را مستفيض می کند. يا من يُعطی من سَئَله، يا من يعطی من لم يسئله و لم يعرفه تحنُّناً منه و رحمةً(دعای ماه رجب)
ليکن اگر فقر وجودی شخص بر او آشکار شود و آگاهانه حاجتش را به درگاه پروردگار آورد مانند آنست که خود را برای بهره مندی از الطاف او مهيا می کند و ظرف وجود را وسعت می دهد تا بيشتر از باران رحمتش بهره مند شود.
.

.

.

يا علی مددی!

سجاد

پنجشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸۳
بحثی کوتاه در باب نيايش (۲)

سخن دوم
در وجود همه ی موجودات جز خداوند نقصان راه دارد و نقصان موجب نيازمندی است. "ای مردم، شما همه نسبت به خداوند فقيريد." اين آيه اشاره به فقر وجودی مخلوقات دارد. از سوی ديگر می دانيم که آدميان ذاتاً کمال طلبند و همواره به دنبال برتری و بهتری بوده اند. ليکن نقصان وجودی ايشان و به دنبالش فقر و نيازمنديشان مانع کمال است. آن کمال طلبی و اين نيازمندی با هم ناسازگارند.
ناسازگاری و اختلاف، ثبوت و سکون را بر هم می‌زند و مايه ی حرکت می شود. حرکت به سوی يافتنِ وجودی برتر و توانمند که بتوان با بهره مندی از قدرت لايتناهی اش، فقر وجودی را از ميان برد. يعنی جست و جوی قدرتی ما فوق و اتصال به آن برای توانمند تر کردن وجود ناتوان و بهره مندی از لطف و رحمت و کرامتش.

.

.

.

يا علی مددی!

سجاد

دوشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸۳
بحثی کوتاه در باب نيايش (۱)

سخن اول
از منظر الهی، جهان هستی خدايی دارد توانمند و بی نياز که منشاءِ پيدايش و علّت خلقت است. او، از سر لطف و فيّاضيّت، جهان را خلق کرده است بی آنکه کسی را حقّی باشد. ما نبوديم و تقاضامان نبود/ لطف تو ناگفته ی ما می شنود. فقط او کامل است و نقصان در او راه ندارد. مخلوقات همه به او نيازمندند و او بی نياز است، چرا که "نياز"، زاييده ی نقصان است و غنا و توانگری جز به کمال حاصل نمی شوند. لطف الهی نعمت وجود را به بندگان ارزانی داشته و ايشان را از نيستی به عالم هستی آورده است و البته پس از خلقت نيز، رهايشان نکرده و باران رحمتش همچنان بر همگان می بارد و شايست و ناشايست را از لطف و کرامتش بهره مند می کند.
تعبير رحمت الهی به "باران"، خود نکته ی لطيفی است: فراگير بودن هر دوی آنها. رحمت پروردگار همچون بارانی نرم و لطيف، دل های مرده ی بندگان را زنده می کند. مخلوقات نيز چه بر فقر ذاتی خويش (که ناشی از ناکامل بودن ايشان است) آگاه باشند و چه نباشند، مشمول لطف پروردگار می شوند. خورشيد وجود او، همگان را روشنی و گرمی می بخشد. چه آنان که مانند طفلی نا آگاه، نسبت به نياز خويش و غنای پروردگار ناآگاهند و چه آنان که با عنايت بر ناداری خويش، دست طلب بر آستان او دراز می کنند بدان اميد که جرعه ای از فيض لطفش، کام عطشناکشان را سيراب کند و کوزه ی جان از بحر وجود حضرتش قسمت يکروزه ای بگيرد.
گر بريزی بحر را در کوزه ای  ... چند گنجد؟ قسمت يکروزه ای!

*پی نوشت:

اين متن مدتی قبل توسط يکی از آشنايان تهيه شد و من به شخصه استفاده ی زيادی از آن بردم. اميدوارم مورد استفاده قرار گيرد!

.

.

.

يا علی مددی!

سجاد

جمعه ٢٩ خرداد ،۱۳۸۳
کتاب تنهايی!

ای فرزند آدم...

در شگفتم چگونه تو با مردم انس می گيری
و به دبگران دل مب بندی در حالی که می دانی
تنها خواهی مرد
و می دانی تنها در قبر خواهی خفت و تنها در
پيشگاه من خواهی ايستاد و تنها حساب پس خواهی داد؟

.

.

.

يا علی مددی!

سجاد

پنجشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸۳
شهادت هنر مردان خداست!

خواستم از چمران بنويسم!

اما نمی توانم و نبايد چنين کنم و تنها جمله ای کوتاه از کتاب رقصی چنين ميانه ی ميدانم آرزوست او نقل می کنم:

من قدر خود را بزرگتر از آن میدانم که محبت خویش را از کسی دریغ کنم حتی اگر آنکس محبت مرا درک نکند و به خیال خود سوء استفاده نماید. من بزرگتر از آنم که به خاطر پاداش محبت کنم و یا در ازای عشق تمنایی داشته باشم. من در عشق خود می سوزم و لذت میبرم و این لذت بزرگترین پاداشی است که ممکن است در جواب عشق من به حساب آید.

سالگرد شهادت معلم عشق و ايمان گرامی باد!

.

.

.

يا علی مددی!

سجاد

پنجشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸۳
امام خمينی و حيات باطنی انسان!

در سالگرد آن واقعه عظيمي که در چهاردهم خرداد ماه سال 1368 رخ داد يک بار ديگر بايد به همان حقيقتي توجه يافت که اين واقعه را معنا بخشيده است .

حضرت امام امت، انساني از زمره ي ديگر انسان ها نبود و در ميان بزرگان تاريخ نيز افرادي چون او بسيار نيستند؛ اما تاريخ، آن سان که امروزي ها نگاشته اند، نمي تواند قدر بزرگ مرداني چون حضرت امام (ره) را دريابد .

تاريخ تمدن، آن سان که غربي ها نگاشته اند، ( تاريخ غلبه انسان ها بر طبيعت است درجهت تمتعي مسرفانه.) آنان، به مقتضاي همين روح عصيانگري که در بشر امروز دميده شده است ، انگاشته اند که پيشينيان نيز غايتي جز اين نداشته اند و لذا از حقيقت وجود انسان بر کره خاک غفلت کرده اند .

حيات انسان در اين سياره کوچک که سفينه اي آسماني بر پهنه اقيانوس بيکران فضاي اثيري است، تاريخ ديگري نيز دارد که (تاريخ با طني)اوست ؛(تاريخ تمدن ) تاريخ حيات ظاهري انسان و (تا ريخ انبيا ) تاريخ حيات باطني او.

انسا ن ظا هري دا ر د و با طني، جسمي دارد و رو حي..... و آنا ن که روح را انکار دارند عجب نيست اگر تاريخ زندگي بشر را منحصر به تاريخ تمدن بينگارند و تاريخ تمدن را نيز ا ز نظرگاه تکا مل تا ريخي ابزا ر بنگرند و به تبع آن، امروز عنوان بزرگان تا ريخ فقط به کساني اطلاق مي شود که راه تصرف مسرفا نه و بي محاباي انسان را در طبيعت هموار داشته اند .

آنان انسان را معده اي بزرگ مي بينند که در طول تاريخ ابزارهاي مناسبي براي سير و پرخوردن و تمتع هر چه بيشتر از لذات حيواني يافته است. وقتي تعريف انسان اين باشد، تاريخ نيز منحصر خواهد شد در تاريخ تمدن و آن هم از اين نظرگاه خاص. آنچه که در اين روزگار به نام تاريخ تمدن خوانده مي شود يک صورت وهمي و بدون واقعيت است که بشر جديد آن را بر گذشته خويش نيز اطلاق بخشيده است و لذا از انبيا و اسباط  ايشان در آن نشاني نيست.

تاريخ سلاطين نيز تاريخ قدرت طلبي ها و تعارض ]هايي[ است که بر خودبيني و خودپرستي و استکبار انسان ها بنا گشته است و اين تاريخ نيز از آنجا که متعرض حيات باطني انسان ها نمي گردد  نمي تواند موجوديت انبيا و اوصيا و اسباط ايشان و معماران خانه حقيقت را معنا کند و بنابراين، هرگز نبايد توقع داشت که در تاريخ تمدن و يا تاريخ هاي مدون رسمي شأن و قدر بزرگاني  چون حضرت امام، که معماران حقيقت وجود بشر بوده اند، شناخته گردد.

شيخ الانبيا حضرت ابراهيم نيز معمار خانه حقيقت در کره ارض بوده است و تا دنيا دنياست و انسان بر اين سياره خاکي باقي است، اين خانه، حصن حصيني است که بشر را از اغواي شياطين و هبوط به اسفل درکات بهيميت دور مي دارد، اما کجا در تاريخ تمدن نامي و يادي از او مي توان يافت؟ تاريخ حيات باطني انسان، مکه را ام القراء ]مي داند[. اما تاريخ تمدن، اگر هم نيم نگاهي بدين واقعه عظيم ]داشته باشد[، از آن ]است که[ قبيله جرهم در جستجوي آب، ]در آنجا[ زمزم را يافتند و در اطراف آن سکنا گزيدند و اولين اجتماع مدني ]عربستان[ را بنيان نهادند.

چرا اين ظاهربيني بر بشر امروز غلبه يافته است و او را تا بدين همه به سراب انديشي و تنگ نظر ي کشانده؟ هر چه هست انسان امروز اگرچه هنوز مبدا شمارش روزها و سال ها را بر هجرت اين  رسول و تولد آن ديگري نهاده است، اما ديگر قدرت انبيا را نمي شناسد و تا اين جهل باقي است قدر حضرت امام را نيز نخواهد يافت ،چرا که او نيز از احياگران حيات باطني انسان و بنيانگذاران خانه حقيقت است و انقلاب اسلامي ام القراي اين عصر است.

حضرت امام اگرچه ظاهر و باطن را شکست، ولي با انقلاب اسلامي خانه ي حقيقتي را بنيان نهاد که کعبه ي دل هاي ناس است، ام القراء است، بيت عتيق است و اسوه قيام ناس که نه شرقي است و نه غربي .

و بالاخره، اگرچه تاريخ تمدن و تاريخ سلاطين، معماران خانه ي حقيقت و احياگران حيات باطني بشر را فراموش کرده اند، اما تاريخ حيات باطني انسان از ظاهر غفلت نکرده است. ظاهر، جلوه ي باطن است و حجاب او، و اهل نظر مي دانند  که اگر روزي حتا قرار شود که تاريخ حقيقي حيات ظاهري بشر را نيز بنويسند بايد آن را بر اساس تحولات باطني انسان در طول تاريخ، يعني تاريخ دين و يا تاريخ انبيا معنا کنند. بايد تاريخ جهان را از نو نگاشته تا انسان بداند که حقيقتن بر او چه گذشته است. 

شهيد مرتضا آوينی

.

.

.

يا علی مددی! 

 

سجاد

سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸۳
عــــــــــــــراق

با جدی شدن بحث های عراق و متنی که يکی از دوستان در وبلاگشان نوشتند٬ لازم ديدم متن کوتاهی بنويسم که ديدم يکی از آشنايان با قلم روانشان آنچه در ذهنم بود را بسيار خوب نوشته اند :

درست هم‌آن موقع كه لازم است اين عكس‌ها و فيلم‌ها را رو می‌كنند. كم كم. اول يكی دو تا، بعد بيش‌تر و بيش‌تر. حتا اين بار ديگر سناريوی خبرنگار زبل و اين حرف‌ها هم در كار نبود. هم‌آن‌ها كه شكنجه كرده بودند، عكس هم گرفته بودند. خودشان هم منتشر كرده بودند.
اما ابوغريب. من كمی تا قسمتی با جواد موافق ام. اين بيش از اين كه افشاگری باشد، نمايش قدرت است، تحقير است. نه تحقير چند اسير و زندانی، نه تحقير چند گروه مسلح و بمب‌گذار، نه حتا آن طور كه جواد می‌گويد تحقير ملت عراق، بل كه تحقير هر كسی است كه در خيالش بگذرد كه جلوی اين جماعت بايستد. به آن عكس معروف نگاه كنيد (هم‌آن كه لباسی مانند كوكلوكس‌كلان‌ها به زندانی پوشانده‌اند و به دست و پايش سيم برق وصل كرده‌اند.) نمادين نيست؟ به بقيه‌ی عكس‌ها نگاه كنيد. در آن‌ها هم كم و بيش اين چيزها را می‌يابيد. به پرچم پيش‌نهادی عراق هم نگاه كنيد.
درست هم‌آن موقع كه لازم است اين عكس‌ها و فيلم‌ها را رو می‌كنند. كم كم. اول يكی دو تا، بعد بيش‌تر و بيش‌تر. حتا اين بار ديگر سناريوی خبرنگار زبل و اين حرف‌ها هم در كار نبود. هم‌آن‌ها كه شكنجه كرده بودند، عكس هم گرفته بودند. خودشان هم منتشر كرده بودند.
درست هم‌آن موقع كه شدت خشونت عكس‌ها بالا می‌رفت، شدت مقابله‌ها پايين می‌آمد. سناتور عزيزی پس از ديدن عكس‌ها و فيلم‌ها گفته بود «تكان‌دهنده بود» يا چيزی شبيه اين. بعد ادامه داده بود «در يكی از صحنه‌ها ديدم كه زندانيان و زندان‌بان‌ها با هم كار جنسی می‌كردند.» بعد باز ادامه داده بود «البته به نظر می‌آمد با توافق طرفين باشد.» حواستان هست؟
درست هم‌آن موقع كه لازم بود تا آمريكايی‌ها در هم‌آن معذرت‌خواهی صوری را هم گل بگيرند، ابومصعب زرقاوی پيدايش شد و سر نيكولاس برگ را جلوی دوربين ويدئويی بريد و بعد هم فيلمش را منتشر كردند.
گفتند فيلم را اول بار سايت منتدی‌الانصار منتشر كرده است. ببينيد می‌توانيد پيدايش كنيد؟ نمی‌توانيد؟ چرا؟ عجيب نيست؟ من حتا پيدايش كرده‌ام، اين‌جا است. باز نمی‌شود؟ باز هم عجيب نيست؟ برويد و اطلاعات رجيستريشن سايت را ببينيد. عجيب نيست؟
آن وقت اين ابومصعب كی است؟ اواسط فروردين پيامی از او در عراق منتشر كردند، من ترجمه‌اش كرده‌ام. اين‌جا است. ببينيدش. در اين نامه واضح و روشن می‌فرمايد كه هدف اصلی او شيعه‌ها اند و نه آمريكايی‌ها. درست هم‌آن وقت كه درگيری شيعه و سنی در عراق به كار آمريكا می‌آمد. اما حالا انگار يادش رفته است، شيعه‌ها را فراموش كرده است و نيكولاس را سر می‌برد. درست هم‌آن وقتی كه آمريكا نياز دارد. اين جور جنگ با آمريكا عجيب نيست؟
من فيلم را نديده‌ام. می‌گويند وقتی حكم را می‌خوانند محكوم شانه‌هاش را بالا می‌اندازد، طبيعی‌ترين عكس‌العمل آدم به چيزی كه به او مربوط نيست. گيرم نظاميان آمريكايی‌ آدم كشته باشند، تجاوز و شكنجه كرده باشند، به برگ چه مربوط؟ يك آمريكايی 26 ساله‌ی يهودی كنج‌كاو، علاقه‌مند به بنيادگراهای مسلمان، دوست زكريا موسوی كه در آلمان به جرم عضويت در القاعده و دست داشتن در حمله‌ی 11 سپتامبر گرفته اندش، و متخصص طراحی، نصب و راه‌اندازی آنتن موبايل. اين آدم همان مس‌گر شوشتری نيست كه به گناه آهن‌گر بلخی گردنش را می‌زنند؟
آنان كه ستم می‌كنند، زود می‌بدانند به كدام جای‌گه روان اند.

 .

.

.

يا علی مددی!

سجاد

یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸۳
يا علی مددی!

هم اينك مطلبى مى گويم كه تا به حال به كسى نگفته ام : يك بار از پيامبر خدا (صلی الله عليه و آله) خواستم تا از خدا برايم طلب مغفرت كند.
فرمود: (بسيار خوب ) چنين خواهم كرد.
سپس برخاست و نماز گزارد. آنگاه دست هايش را به دعا گشود و من به دعاى او گوش مى كردم .
شنيدم كه گفت : پروردگارا! تو را به مقام قرب و منزلت على سوگند مى دهم كه على را مشمول عفو و غفران خود سازى! گفتم: اى فرستاده خدا! اين چه دعايى است؟
فرمود: مگر كسى هم گرامی تر از تو در پيشگاه الهى هست تا او را شفيع درگاهش نمايم ؟
.

.

.

يا علی مددی!

سجاد

شنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸۳
به بهانه مطلبی در يک وبلاگ!

لطفا اول اصل مطلب را بخوانيد.

سلام عليکم! ببخشيد آقاي خطيبی! مزاحم شدم. سعي مي کنم سريع و صريح باشم تا وقت پر از ارزشتان را در لوزان سوييس، شهري زيبا در کشوري متمدن، تلف نکنم.
راستی احتمالا شما این بنده حقیر خدا را به جا نیاورید.
اما من شما را خوب می شناسم.
از تعریف های اینور و آنوری که از شما شنیده ام.
از معلمان بد و دروغگوی مدارسی که در آنها درس می دادید.
از همسرتان که او هم معلم خواهر این بنده ی حقیر بوده اند.
از شاگردان پاک و نجیبتان.
از آنهایی که این روزها دلیل کارهایتان را از امثال این بنده حقیر می پرسند.
راستی که هر جا درس دادید، انصافا شاگردان خوبی داشتید.
چطور دلتان آمد رهایشان کنید؟
شاید واقعا هم اینطور نباشد.
شاید آنقدری که من شنیده و دیده ام همه ی مطلب نبوده.
آقای خطیبی عزیز!
آقای نخبه!
آقای سرمایه ی ملی مملکت!
شما که لااقل دوران دانشگاه را در شریفی درس خواندید که آرزوی خیلی از جوانهای ایرانی درس خواندن در آن است.
شما که از مالیاتی درس خواندید که دست رنج همه ی ملت است، از آن بچه پولداری که در مدارس شمال شهر معلمشان بودید تا آن بیچاره هایی که بعید می دانم از بینشان نخبه ای در بیاید.
نه اینکه خنگند بلکه پولی ندارند تا به امثال شما نخبه ها در مدارس آن چنانی بدهند تا دانشگاه رفتنشان تضمین شود.
می دانید! شاید خیلی حرف هایمان به هم شبیه باشند. شاید خیلی هم عقایدمان
شاید حتی اگر جای شما بودم همان کارهایی را می کردم که شما کرده اید. اما نه! هر جور فکر می کنم خودم را این همه قسی القلب نمی بینم.
ببخشید از بی ادبیم. من هم یک شریفی ام.
من هم یک شریفی بی ادب ام . مرا هم بی تربیت، تربیت کرده اند. بله مرا هم مثل شما می خواستند و می خواهند بله قربان گو بار بیاوردند. شاید هم موفق شوند.
اما در هر حال این بی تربیتی در امثال من به شکل صریحش و در امثال شما زیر قیافه ی حق به جانب و ظاهر الصلاحتان پنهان می شود.
خوب است دیگر!
آقای مذهبی و خدا و پیغمبر شناس!
شما که به تنبل ها حدیث از امام باقر علیه السلام هدیه می دهید. آیا تا به حال خودتان توجهی به هدیه تان کرده اید؟
تنبلی بحر عظیمی است که خلق کثیری را در خود غرق کرده است.
درست است که منظور نویسنده را نفهمیدن و برداشت دلخواه از آن کردن از تنبلی ناشی می شود. اما به نظر می آید پاک کردن زیرکانه ی یک مساله از ذهن، تنبلی بزرگ تری باشد.
آقای زرنگ (مخالف تنبل)!
آقای محکم! (خداوند رحمت کند کسی را که وقتی کاری می کند، محکم و متقن بکند.)
اصلا فکر نکنید هنر ویژه ای انجام داده اید.
اصلا.
باور کنید تمام آنچه که 24 ساعت های شما را پر می کرد (دانشجویی که در دورة لیسانس کار می کرد، کلی جلسه های مختلف داشت، کلی مطالعات دینی داشت، ورزش می کرد، در خوابگاه کلی با هم دانشگاهی ها مباحثه و کارهای مختلف داشت و خلاصه در 24 ساعت، n ساعت برنامه داشت،) هیچ هنر ویژه ای نیست. باور کنید.
همه اش وظیفه بوده و بس.
آنکه نمی کند اینها را ضعیف است.
باز صد رحمت به آنها که لااقل در گوشه ی گود مدفون شده اند، نه در جایی مثل لوزان سوییس.
اصلا بنا به تایید آن مدفون شدگان نیست ولی فرار شما بسی زشت تر و ناپسندتر از این مدفون شدن است.
به نظر می آید خوب بدانید. درست است که هر که را وظیفه ایست که نباید در انجامش کوتاهی کند که معصوم علیه السلام این گونه فرموده : خداوند رحمت کند کسی را که وقتی کاری می کند، محکم و متقن بکند.
و شما هم اینگونه عمل کرده اید. لوزان سوییس و خیابان هایش را می گویم.
هر که را وظیفه ایست و باید آن را به درستی انجام دهد. اگر شما وظیفه خود را در لوزان و خیابان های شیک و تمیزش یافته اید، سعی کنید خوب به وظیفه تان عمل کنید.
شما که خوب می دانید وظیفه چیست و باید برگشت برای چه موقع باردهی که شد گذاشتید و رفتید؟
چه کوته نگر است چشمی که آینده نخبه ی مسلمان را محدود به دو حالت کند : واقعیت تلخ از این قرار است.  شما هم روزی با آن مواجه می شوید. یا شما هم گرگ می شوید و یا مثل ما زخمی و دریده شده، فرار می کنید.
شاید سعی می کنید فرار خفت بارتان را با دروغ بالا دست هایتان پنهان کنید. نه که آنها دروغگو نبوده اند ولی ...
اصلا خدا را شکر که آدمک نخبه نمایی مثل شما به بهانه همین دروغگوها فرار کرده.
شاید تعداد مخاطب های از همه جا بی خبرتان کم تر شود. شاید ...
شاید می خواهید دل باختگی خود با این جمله بپوشانید : و در کمال تأسف به شما که اول این راه هستید می گویم که به زودی رنگ خواهید باخت. زیرا وقتی این مسائل عرف بشود، دیگر آدم قبحش را درک نمی کند و آهسته آهسته بدون اینکه بفهمد، آلوده می شود. نه اشتباه نکنید. آنکه به این سادگی رنگ بازد، لایق ماندن نیست.
شمایی که پول حرام نخوردنتان را با تبختر و نکبر به چشم خواننده فرو می کنید، آیا حقوق دانشجویی حکومت جائر را بر خود حلال می دانید؟
راستی سعی کنید هر موقع توانستید از شوک شدید فرهنگ بالای سوییسی ها در بیایید برای جوان های ما داد سخن بدهید. مبادا که اینها هم چون شما کور آن آب و هوا و تمدن و فرهنگ شوند.
گرچه آنچه تا کنون نوشته اید، اصلا از لحاظ علمی و ادبی هنر به حساب نمی آید ولی اگر اینها از ثمرات آب و هوا و سکوت دل انگیز لوزان است باید در نخبه بودنتان مشکوک شد. چرا که نخبه آن است که در بدترین شرایط بهترین ها را بیان کند نه آنکه در بهترین شرایط این گونه خود را ذلیل و زبون عرضه کند.
از این همه رک گویی متاسفم اما آن را لازم می دانم!

با آرزوی هدایت قادر متعال برای شما و این بنده ی حقیر!
سجاد بنابی
اردیبهشت 83
تهران

 

سجاد

پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸۳
 

محبوبترين کارها در پيش خدا کاريست که دوام آن بيشتر است ، اگر چه اندک باشد .

پيامبر اکرم صلی الله عليه و آله

از دو صفت پرهيز کن که هر کس هلاک شد به خاطر اين دو صفت بود . بپرهيز از  اين که طبق رای و نظر خويش به مردم فتوا دهی يا به آنچه نمي دانی عقيده ی ديني  پيدا کنی .

امام صادق عليه السلام

سجاد

یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸۳
خرقه پوشان به وجود تو مباهات كنند!

خرقه پوشان به وجود تو مباهات كنند
ذكر خير تو در آن سوي سماوات كنند

پارسايان سفر كرده به آفاق شهود
در نسيم صلوات تو مناجات كنند

پيش آيينه پيشاني تو هر شب و روز
ماه و خورشيد تقاضاي ملاقات كنند

پي به يك غمزه اشراقي چشمت بزند
گر چه صد مرحله تحصيل اشارات كنند

بعد از اين، حكمتيان نيز به سر فصل حيات
عشق را با نفس سبز تو اثبات كنند

قدسيان چون ز تماشاي تو فارغ گردند
عطر انفاس تو را هديه و سوغات كنند

بعد از اين شرط نخستين سلوك اين باشد
كه خط سير نگاه تو مراعات كنند

زكريا اخلاقی

.

.

.

يا علی مددی!

سجاد

چهارشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸۳
دعايی برای آمين!

اللهم صل على محمد وآل محمد في الاولين ، وصل عليهم في الاخرين ; وصل عليهم في الملا الاعلى ، وصل عليهم أبد الابدين ، صلاة لا منتهى لها ولا أمد دون رضاك آمين آمين رب العالمين .
اللهم العن الذين بدلوا دينك وكتابك ، وغيروا سنة نبيك عليه سلامك وأزالوا الحق عن موضعه ، ألفي ألف لعنة مختلفة غير مؤتلفة ، والعنهم ألفي ألف لعنة مؤتلفة غير مختلفة ، والعن أشياعهم وأتباعهم ومن رضي بفعالهم من الاولين والاخرين .

.

.

.

يا علی مددي!

سجاد

چهارشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸۳
 

رسيدن به خداوند متعال ، سير و سفری است که جز با شب زنده داری حاصل نگردد .
مسند الامام العسکری . ص (290)

.

.

.

‌يا علی مددی!

سجاد

دوشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸۳
ذکر خدا!

الا بذکر الله تطمئن القلوب!

.

.

.

يا علی مددی!

سجاد

سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸۳
عهد!

قاصدک در وبلاگ هم سطر هم سپيد نوشته بود :

تا عهد تو در بستم عهد همه بشكستم

بعد از تو روا باشد نقض همه پيمانها

 و تو اي تمام عهد من ! آخرين نقض پيمان هستي ام !

گفتي كه عهد بسته بودم با تو.

گفتم : كجا ؟

گفتي : همانجا كه من بودم و تو و عالم، عالم آنها كه عهد مي بستند.

گفتم :چگونه فراموش كرده ام؟

گفتي:عهد نا بستن از آن به كه ببندي و نپايي

گفتم: چگونه به ياد آورم؟

گفتي: اني اجدد له في صبيحه يومي هذا و ما عشت من ايامي عهدا وعقدا وبيعه له في عنقي

گفتم : با كه؟

گفتي:به حسن خلق و وفا كس به يار ما نرسد

تو را در اين سخن انكار كار ما نرسد.

 شايد از نظر ادبی اصلا متن قوی و چشم گيری نباشد ولی از متنش استفاده کردم. دوستان بخوانيم اين دعای عهد را!

.

.

.

يا علی مددی!

سجاد

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]